دانلود پاورپوینت فارسی دهم درس پنجم(کلاس نقاشی )  

محل لوگو

آمار بازدید

  • بازدید امروز : 101
  • بازدید دیروز : 984
  • بازدید کل : 1014525

دانلود پاورپوینت فارسی دهم درس پنجم(کلاس نقاشی )


دانلود پاورپوینت فارسی دهم درس پنجم(کلاس نقاشی )

دانلود پاورپوینت فارسی دهم درس پنجم(کلاس نقاشی )

این محصول قابل ویرایش با فرمت درpptxدر11 اسلاید آماده و قابل ارایه می باشد.
این پاورپوینت آموزشی شامل :
دارای متن خوانا و گویا با استفاده از فونت های استاندارد
دارای طراحی زیبا و کاربر پسند
انتخاب رنگ مناسب بک گرند ومتن برای بهتر دیده و خوانده شدن متن
استفاده از مارکر ومشخص کردن کلمات ومطالب مهم موضوع
دارای عکس های مرتبط با موضوع
استفاده از تصاویر زیبا برای تاثیر بیشتر
دارای ترنسنشن های متفاوت برای هر اسلاید
طراحی محتوا متناسب با موضوع
دارای صفحه تشکر
قسمتی از اسلایدهای پاورپوینت:
پاورپوینت فارسی دهم درس پنجم(کلاس نقاشی )
زنگ نقّاشی، دلخواه و روان بود. خشکی نداشت.
به جد گرفته نمی‌شد. خنده در آن روا بود.
معلّم دور نبود. صورت ک به رو نداشت.
«صاد» معلّم ما بود؛ آدمی افتاده و صاف.
سالش به چهل نمی‌رسید. کارش نگار نقشۀ قالی بود و در آن دستی نازک داشت.
نقش بندی اش دلگشا بود و رنگ را نگارین می‌ریخت. آدم در نقشه‌اش نبود و بهتر که نبود.
در پیچ و تاب عرفانیِ اسلیمی، آدم چه کاره بود؟! معلّم مرغان را گویا می‌کشید؛ گوزن را رعنا رقم می‌زد؛ خرگوش را چابک می‌بست؛
سگ را روان گرته می‌ریخت؛ امّا در بیرنگ اسب حرفی به کارش بود و مرا حدیثی از اسب پردازی معلّم در یاد است. سال دوم دبیرستان بودیم.
اوّل وقت بود و زنگ نقّاشی ما بود. در کلاس نشسته بودیم و چشم به راه معلّم «صاد» آمد. بر پا شدیم و نشستیم. لوله‌ای کاغذ زیر بغل داشت.
لوله را روی میز نهاد. نقشۀ قالی بود و لابد ناتمام بود. معلّم را عادت بود که نقشۀ نیم کاری با خود به کلاس آورد و کارش پیوسته همان بود:
به تختۀ سیاه با گچ طرح جانوری می‌ریخت؛ ما را به رونگاری آن می‌نشاند و خود به نقطه چینی نقشۀ خود می‌نشست.
معلّم پای تخته رسید؛ گچ را گرفت؛ برگشت و گفت: «خرگوشی می‌کشم تا بکشید». شاگردی از درِ مخالفت صدا برداشت:
«خرگوش نه!» و شیطنت دیگران را برانگیخت. صدای یکیشان برخاست:
«خسته شدیم از خرگوش، دنیا پُرِ حیوان است». از ته کلاس شاگردی بانگ زد:
«اسب!» و تنی چند با او هم صدا شدند: «اسب، اسب!» و معلّم مشوّش بود.
از در ناسازی صدا برداشت: «چرا اسب؟ به درد شما نمی‌خورد؛ حیوان مشکلی است».
پی بردیم راه دست خودش هم نیست و این بار اتاق از جا کنده شد همه با هم دم گرفتیم: «اسب، اسب!» که فریاد کشید:
«ساکت!» و ما ساکت شدیم و معلّم آهسته گفت: «باشد، اسب می‌کشم»؛ و طرّاحی آغاز کرد. «صاد» هرگز جانوری جز از پهلو نکشید.
خَلِف صدق نیاکان هنرور خود بود و نمایش نیم رخ زندگان رازی در بر داشت و از سر نیازی بود. اسب از پهلو، اسبیِ خود را به کمال نشان می‌داد.
پاورپوینت فارسی دهم درس پنجم(کلاس نقاشی )

دیدگاه های کاربران (0)

http://kia-ir.ir

هرمزگان- شهرستان رودان- خیابان امام خمینی

فروش انواع پاورپوینت ,طرح درس,جزوه,مقاله و...

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما